خاطرات روزانه
کجایی ….
کجایی لعنتی؟
>بیا ببین مردم شهر، شاهرگ احساسمرا زدن
با شکلات و خرس
![]()
روسری
روسریات را که باز میکنی
شیطان به روز میشود
آبستن میشود از نگاه تو خاک
و من فراموش میکنم
به مادر باکرهام بگویم
دیگر هیچ کس به نام سیب
از صلیب به آسمان نخواهد رفت!
![]()
زنبورها

عَسَل
لبهای ِ تُوست
زنبــورها هیچ کارهاند!
![]()
بدتر شد!!
هر چه کردم نشوم از تو جدا، بدتر شد / از دل مـا نرود مهر و وفــا، بدتر شد
مثـلا خواســتم این بــار موقـر باشــم / و به جای تو، بگویم که شما، بدتر شد
آسـمان وقـت قـرار من و تــو ابری بود / تـازه با رفتـن تـو وضـع هـوا بدتر شــد
این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد / بلکه برعکس، فقط رابطـهها بدتر شـد
چاره دارو و دوا نیست،که حال بد من / بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد
روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت
آمدم پاک کنم عشـق تـو را بدتـر شـد
![]()
دلم که تنگ میشود
دلــم کــه تنـــگ میشــود
پای لحظه های خالی از تو
بــساط اشک پهن می کــنم
گوش خیالم را به گذشته میچسبانم
صدایت را از امواج پراکندهی زمان جمع میکنم
پژواک صدایت بر دیوار ذهن میکوبد
پر از آواز میشوم از تو
مگرغیر از این است
که توهم هم وجود دارد؟
باشد …
به خودم دروغ نمی گویم!
امّا؛
به حقیقت دقایق پریشان عاشقی سوگند
دلم برای این توهم تنگ میشود